به‌طور غيرمستقيم پيروزي فلسفه‌ٴ ارسطو به‌شمار مي‌رفت‌، كه خوشايند پيروان ارسطو بود، ولي‌ به همان اندازه مورد مخالفت دشمنانشان قرار مي‌گرفت‌. اين فلسفه مطلوب دومينيكيان بود. نه‌ فقط بدان سبب كه قديس توما در زمره‌ٴ آنان قرار داشت‌، بلكه بدان سبب كه آنان خود به خود ارسطويي بودند؛ اين فلسفه براي فرانسيسيان دل‌خراش بود، و اين نه از آن رو بود كه توما به فرقه‌ٴ ديگري تعلق داشت‌، بلكه آنان خود به خود پيرو افلاطون بودند. با اين همه‌، همين كه نياز به‌ وجود او احساس شد، قاطبه‌ٴ مسيحيان دريافتند كه قديس توما سازمان كليسا را خيلي تقويت‌ كرده بود. چند سده‌ٴ بعد، هنگامي كه تعاليم او توانست بر بحران وحشتناك اصلاح ديني غالب‌ آيد، ضرورت آن و قدرت قديس توما بيشتر معلوم شد. در جريان شوراي ترنت مدخل الٰهيات در كنار انجيل در محراب جاي گرفت‌. فرامين زيادي از طرف پاپ‌ها به پيروزي قديس توما اختصاص يافت‌، و مي‌توان گفت كه فلسفه‌ٴ او فلسفه‌ٴ رسمي كاتوليك روم شد. بسيار جالب است‌ كه يكي از فيلسوفان نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ سيزدهم‌، بتواند تا به امروز، رهبر بخش بزرگي از مسيحيت‌ غربي باشد، ولي اين عين واقعيت است‌، و مورخ علم بايد آن را به‌خاطر داشته باشد.
ايتاليايي ديگر ــ از اهالي توسكاني ــ به نام سنت بناوِنتور معرف قطب فكري ديگري بود. وي از فرانسيسيان بود و در زمره‌ٴ روٴساي اين فرقه درآمد، و طبعاً به فلسفه‌ٴ افلاطون و رازگرايي‌ اعتقاد داشت‌. اين فلسفه‌ٴ قديس توما بود كه كليسا را ساخت‌، همه چيز را در جهان ساخت‌؛ ولي‌ اين بدان معني نيست كه رازگرايي نامطلوب بود، يا هيچ پيروي نداشت‌. فلسفه‌ٴ قديس توما و قديس بُناوِنتور در حكم دو خواهرند كه عقل‌، يكي را مي‌پسندد و قلب آن ديگري را؛ ولي اگر داراي عقلي سليم و قلبي مهربان باشيم در انتخاب ميان آنان دچار مشكل زيادي خواهيم شد. پس چه بايد كرد؟
قديس توما و قديس بناونتور هر دو در 1274 درگذشتند، تقريباً هر دو در يك سن‌، يعني اولي‌ اندكي بيش از پنجاه سال داشت‌، و دومي كمي كمتر. بايد شخص جوان‌تري را به نام اجيديوي رُمي‌، اگر نه هم‌پاي آنان‌، دست كم در همين گروه به‌شمار آوريم‌. در واقع اجيديو به نسل بعدي تعلق داشت‌، چون قريب بيست سال ديرتر، زاده شد و بيست سال بيشتر زندگي كرد؛ يعني چهل سال بعد از آنان زندگي كرد. با اين حال بهترين آثارش پيش از پايان سده‌ٴ سيزدهم‌، تأليف شد. وي نه‌ دومينيكي بود و نه فرانسيسي‌، بلكه به صومعه‌ٴ اوگوستيني تعلق داشت‌، از پيروان پرشور قديس‌ توما بود كه مانند استادش به‌خاطر آيين اعتدالي و بر ضد ابن رشديان افراطي از يك سو، و مخالفان ترسوي قديس توما از سوي ديگر، مبارزه مي‌كرد. وي تعدادي شرح‌هاي ارسطو و رساله‌اي در مراتب معرفت تأليف كرد، كه آخرين تأليف اصيل قرون وسطا، در نوع خويش بود.
اكنون‌، بايد به گروهي از افراد بپردازيم كه دست كم ازنظر فلسفي اهميت خيلي كمتري‌ داشتند.